نگاهی گذرا بر برخی مقوله‌ها و ضابطه‌های فلسفه‌ی هنر                     
1/29/2014--متفرقه
 
 
 فلسفه‌ي هنر ( استتيک يا زيباشناسي ) يکي از بخش‌هاي سه گانه‌ي

مجموعه ي پيوسته‌ي”تاريخ هنر”، “استتيک نظري” و”نقد هنر” است ـ سه مبحثي که در پيوند ديالکتيکي با يکديگرند. با وجود استقلالي که هر يک از آن‌ها دارند، همان گونه که به چشم مي‌خورد، هر يک از آن دوي ديگر تغذيه مي‌شود و در استقلال خود بي نياز از آن دو نيست. استتيک (زيباشناسي) تاريخ خود را با تشريک مساعي تاريخ هنر ونقد ادبي امکان‌پذير است و نقد هنر به نوبه‌ي خود متکي بر دستاوردهاي تاريخ‌هنر و استتيک مي‌باشد.

پژوهش در نظريه‌هاي استتيکي ملزم به بينش همه جانبه در اين سه رشته بوده و پژوهش‌گر نه تنها با لحاظ کردن مسايل آنها موفق مي‌شود نظريه‌ي زيباشناختي تدوين کند و از آن به عنوان تئوري کلي يا فلسفه‌ي هنر سخن بگويد . بنابراين، فلسفه ي کلي هنر يا استتيک نظر ي از فرضا زبيا شناختي ادبيات يا زبيا شناسي هنرهاي تجسمي متفاوت است.

در رابطه با زمنيه‌هاي سه گانه‌ي بالا مي‌توان از يک رشته مقوله‌هاي ويژه‌ي هر يک از آن‌ها نام برد.
- در مورد اول از مقوله‌هاي : تفکر شهودي، وساطت موضوع به واسطه‌ي فعاليت سوبژه ( هنرمند‌ )، مساله‌ي عقلانيت تصوير هنري ، امر زيبا درهنر، محتوايي تاملي( باز خوردي، بازتابي) ، محاکات (ميمسيس، تقليد، روگرفت )، مناسبت زبياشناسي جامعه شناسي در هنر، ژانرهاي هنر و…
- خود ويژگي يا خاصگي موضوع استتيکي ـ شکل و محتوا، شيوه‌ي وجود اثرهنري، يکتايي يا منحصر به آن ، مساله‌ي تيپ در هنر، کليت اثر هنري، اصل رئاليسم به عنوان مقوله ي اساسي و جز آن،
- محاکات، خصلت نشانه‌اي آن استتيکي ( زبياشناختي ) است، نحوه‌ي بروز (نمود) اثر هنري، اثر با توجه به خصيصه‌ي کالايي فرآورده‌هاي توليدي.

در زير به برخي مقوله‌ها و چندلايه‌گي‌هاي ناظر بر رابطه‌ي هنرمند ودريافت اثر هنري وحرکت نظري برآنها اشاره مي شود.

?-هستي شناسي (آنتولوژي) فرايندهنر- منظور فرانيد تکوين يافتن يک اثر مشخص هنري نيست، بلکه تماميت روال توليد و دريافت (به اصطلاح مصرف از جانب هنر دوست) با توجه با هيأت (گشتالت ) اثر هنري به عنوان حد وسط بين مصالح هنري ودريافت آن است. هرهستي شناسي و هستي شناسي هنر نيز، جوياي ساختارهاي با ثبات موجوديت يا هستندگي اثر هنري است (يعني جوياي همگاني‌هاي قلمروي معين ذهن وعين)؛ درآن از تاريخيت هنرها پرسش مي شود - نه تنها کنش خودويژه‌ي آثار هنري در قياس با چيزها يا فرآورده‌هاي ديگر، بلکه در عين حال پرسش بر کارکرد و جايگاه هنر در يک کليت يک جماعت فرهنگي.

?- حوزه ي هستي شناختي که پديده‌اي به نام”زبيا شناسي- استتيک” در آن مأوا دارد، دريافت حسي(aesthesis) است . جنبه‌ي تفسيرپذيرهيأت يک اثر معنايي است، به اين معنا که ويژگي پديده‌ي استتيکي آن است که در پيوند با موضوع في‌نفسه به يک سوبژه(عامل ذهني، انسان) که با آن سروکار دارد، برآمد مي‌کند.
يک موضوع ممکن است در يک زمان يا از يک ديدگاه زيباشناختي و در وقت ديگر يا از نظرگاه متفاوت مفيد فايده ( سودمند) دريافت شود، يا اين که هم اين و هم آن ، يک اثر هنري تنها وقتي يک موضوع استتيکي است که دريافت (مصرف، مشاهده) آن توام با يگانه ارزش در خور آن يعني فقط به عنوان موضوع زيباشناختي (و نه مفيد فايده) باشد.

?-خودويژگي پديده‌ي استتيکي تنها در سايه‌ي شکل تعيين مي‌شود. شکل في‌نفسه آن رسانه‌اي است که در آن محتواي معني بر ساخت مي يابد. اگر درست است که شکل کلاً رابطه ي باروَرانسان با موجودات است ، يعني مبين فعاليت مادي ( شيِئيت‌مدار) است که انسان در سايه‌ي آن در مناسبت با جهان قرار مي‌گيرد، آن‌گاه شکل‌هاي موضوع‌هاي محض مشاهده‌ي يک “چنين‌ـ‌بودن” دارند که تامل عامل ذهني بر آن موجب مي‌شود که بازتاب از آن به عنوان رابطه‌ي وجودي در خود موضوع به عينه تجربه شود.

?-نگرش دريافتي ، نحوه‌ي حضور حسي مفهوم مُقـّوِم (سازا) زيباشناسي هنري است. اين امر نتيجه‌ي پيوند شکل اثر هنري با محتواي مصالحي است که هيأت‌ پذيرفته است. شکل و مصالح از يکديگر جدا شدني نيستند، زيرا شکل عنصر يا جنبه‌ي تعيّن امر هستـنده به صورت ماده مي‌باشد. فعاليت هنرمند در آن است که از مصالح شکلي را آزاد مي کند که از سرشت آن بر مي‌خيزد و با ساختار آن متناسب است ؛ شکل شيوه‌ي وجودي مصالح (ماده) است وهنرمند آن را از چشم انداز مختلف به کار گرفته و بر آن تاکيد مي‌نهد اين چشم انداز از نظر تاريخي وايدبولوژيکي متعهد است. پايندگي، تاريخيت ، سنت و سنت شکني، بازگشت و نوآوري از بارزه‌هاي فرايند توليد هنري است .

?-ساختار‌هاي هستي شناختي که اساس هر تجسم هنري مي‌باشند به همراه خصلت فرافرديتي و تاريخي پرداخت هنر، داراي وضعيت همگاني‌هايي‌اند که کليت منطقي‌شان با واقعيت هستي‌شناختي‌شان متناسب است، اين همگاني‌ها جزو خود امرند. ضمن آن که اثر هنري به عنوان يک پديده‌ي مطلقاً يکتا در تفاوت از هر موضوع ديگر وجود دارد ، در هيأت يکتايي خود در يک پيکرمندي منظم، مي تواند ماهيت يک امر، وضعيت يک امر، يک جريان را حفظ کند، وبه صورت يک تماميت منسجم جلوه کند.

 
<<مقاله قبلی   مقاله بعدی>>
لذت بصری و سینمای رِوایی...   سكوت خدا...