نگاهي به آثار و انديشه‌هاي مارينا آبرامويچ در حوزه هنرهاي اجرايي                     
1/29/2014--متفرقه
 
 
 
 
 
عليرضا اميرحاجبي
مارينا- آبرامويچ(Marina Abramovic) در سال 1946 از والديني پارتيزان در يوگوسلاوي متولد شد. 
از سن دوازده سالگي نقاشي را آغاز مي‌كند. دغدغه آن زمان او طراحي و نقاشي آسمان، ابرها و بخصوص عبور هواپيماها بود. خط سفيدي كه درپي حركت هواپيما به جاي مي‌ماند به مانند طراحي بر روي سطحي آبي و شفاف است. تصميم مي‌گيرد كه با مراجعه به نيروي هوايي از مسئولين درخواست كند تا پانزده هواپيماي جنگي در اختيارش قرار گيرد تا بتواند با دود آن‌ها در آسمان به طراحي بپردازد. مسئولين نيروي هوايي با درخواست وي‌ مخالفت مي‌كنند. طراحي آسمان را با موادي مثل آب، آتش و يخ بر روي كاغذ ادامه مي‌دهد و پس از مدتي به سمت چيدمان صوتي گرايش مي‌يابد.
با ضبط صوت از عبور اتوموبيل‌هايي كه از روي پل در حال تردد هستند، اصواتي را ضبط و آن‌ها را به شكل خاصي در خانه‌اش پخش مي‌كند كه با واكنش شديد همسايگان مواجه مي‌شود. تجربه بعدي او درمركز فرهنگي بلگراد است. وي با نسب چند‌ين بلندگو در تالار انتظار به پخش صدايي مي‌پردازد كه شماره و ساعت حركت هواپيماها را اعلام مي‌كند:«هواپيما جهت پرواز به مقصد توكيو، بانكوك و هنگ‌كنگ تا چند لحظه ديگر پرواز مي‌كند؛ مسافران محترم، هر چه سريعتر به خروجي شمار 242 مراجعه فرمائيد.»
نكته قابل توجه و طنزآلود چيدمان مفهومي وي در اينجاست كه درآن زمان خطوط هوايي يوگوسلاوي هيچ پروازي را به مقصد هنگ‌كنگ و بانكوك نداشته و همچنين در فرودگاه بلگراد تنها دو خروجي براي مسافران در نظر گرفته شده بود.
اين چيدمان صوتي در زماني اجرا مي‌شود كه فضاي سياسي- اجتماعي يوگوسلاوي بشدت بسته بوده و چنين فعاليت‌هايي با مخالفت شديد و گاهي اوقات به دستگيري شخص و اعزام او به بيمارستان رواني ختم مي‌شد.
اولين پرفورمنس آبرامويچ در سال 1973 و به نام«ريتم ده» (Rhythm 10) به اجرا گذاشته مي‌شود. ريتم ده اجرايي است با بيست چاقو در ابعاد و اشكال مختلف كه به تبديل و انتقال انرژي و تركيب آن با رسانه‌اي مثل ضبط صوت مي‌ پردازد:
بر روي صفحه كاغذ سفيدي بيست‌ چاقو چيده مي‌شود. 
وي ناخن‌هاي دست‌چپ خود را با لاك آبي رنگ آميزي مي‌كند. ضبط صوت روشن مي‌شود. چاقويي انتخاب شده و سپس دست‌چپ را بر روي زمين گذاشته و با ريتمي سريع و خاص به وسيله چاقو فضاي خالي بين انگشتان دست چپ را مورد اصابت و هدف قرار مي‌دهد. 
 
هرگاه كه بر اثر اشتباه ضربه چاقو به يكي از انگشتان برخورد مي‌كند چاقو تعويض مي‌شود. در طول مدت اين كنش‌ها ضبط صوت روشن است. در قسمت دوم پرفورمنس، صداي ضبط شده دوباره پخش مي‌شود و ضربه زدن با ريتمي متفاوت آغاز مي‌گردد. ريتم ثانوي بايد خود را به ريتم نخستين بازگرداند.
 
جهان آزاد:
 
وي پس از ترك كشورش در ادينبورگ اسكاتلند با هنرمند برجسته جوزف بويز( Joseph Beuys) و تادئوس كانتور(Tadeuz Kantor) آشنا مي‌شود و از آن‌ها تاثير مي‌گيرد.
 
دهه هفتاد آغاز فعاليت‌هاي نويني در عرصه هنر مفهومي و پرفورمنس است. آثار گروهي از هنرمندان اجرايي- مفهومي شباهت‌هاي فراواني با ايده‌هاي آبرامويچ دارد. به طور مثال: ويتو آكونچي(Vito-Acconci) با پرفورمنس‌هايي پرخاش‌جويانه و عصبي بدن را به عنوان شاخصه‌اي مطلوب جهت بهره‌گيري هنري به كار مي‌گيرد. بدن به عنوان ماده‌اي خام كه مي‌توان با آن به طراحي پرداخت. بدن پاره‌ پاره‌مي‌شود،‌باز مي‌گردد و مي‌توان مانند پزشكان قرن هفدهم درون آن را حريصانه كاويد. 
مي‌توان درد، رنج، فقدان را در آن به خوبي مشاهده كرد و به چيستي‌هاي پنهان آن پي برد. در مطالعه فيزيكي ـ پرفورماتيو بدن، ذهن راه كارهاي بي شماري دارد، از محدوديت‌هاي طبيعي عبور كرده و به"مابعد بدن" دست مي‌يابد.
دنيس اوپن هايم(Dennis Oppenhiem) و تري فاكس(Terry Fox) نيز در اين راه با آكونچي همراهند. هر سه در ژانويه 1971 پرفورمنس‌هايي را در گالري ريس پالي(Rees Palley Gallery) نيويورك به اجرا مي‌گذارند. 
آكونچي تبديل به عقربه يك ساعت مي‌شود. تري فاكس با صابون نان مي‌پزد. دنيس اپن هايم نيز به مانند جادوگران سرش را درون تيوپ چرخ ماشين مي‌كند و آواز مي‌خواند. كريس بوردن(Chris Burden) همان سال در حركتي راديكال و انتحار
 
<<مقاله قبلی   مقاله بعدی>>
نگاهي به مفهوم تئاتر سوم از ديدگاه...   فكر هنري‌ در انسانهاي‌ نخستين‌...