گرافيك چيست؟ 1                     
1/26/2014--متفرقه
 
 
 
اشاره: 
 

مطلب حاضر، بخشي از رساله‌ي نهايي كارشناسي حقير است كه با هدف شناخت تفصيلي مباني هنر گرافيك و خاست‌گاه آن به رشته‌ي تحرير در آمده است. اين رساله، محصول روش‌هاي معمول تحقيق نيست،‌ بلكه به علت كم‌بود منابع در اين موضوع و مشكلاتي ديگر، بخش عمده‌اي از آن، نظرات شخصي بنده است كه از قِبَل سال‌هاي تحصيل در اين رشته و تجربيات مختلف و البته محدود اين جانب حاصل آمده است. لذاست كه نمي‌تواند مدعي نظرات متقن و نهايي و كامل در باب چيستي گرافيك باشد. وضع نگارنده، مانند خواننده‌اي است كه به قصد شناختن گرافيك اين تحقيق را مي‌خواند. او خود مخاطبي است كه در پي شناخت گرافيك است؛ اما از آن‌جا كه در كشور ما عنايتي به اين مباحث وجود ندارد و از اهميت تفكر در مباني و خاست‌گاه‌هاي موضوعات، غفلت مي‌شود چاره‌اي جز آن‌كه به نگاشتن متوسل شوم به ذهن نرسيد و پايان‌نامه‌ي دانشگاه نيز بهانه‌اي مناسب بود. به اميد آن‌كه نوشته‌هاي يك دانشجوي كم تجربه، به نظر استادان و صاحب‌نظران اين حوزه بيايد و خامي‌ها و كاستي‌ها محملي شود تا اين بزرگان با نقد و پاسخ‌گويي به اين مطالب، در تكميل اين شناخت مشاركت نمايند. 
 




 

مقدمه‌اي بر يك مقدمه
 
 

فکر مي‌کنم آن‌چه مناسب مقدمه است، اين است که ببينيم سؤال «گرافيک چيست؟» براي ما چه اهميتي دارد؟ و دانستن چيستي گرافيک چه ضرورتي دارد؟ ظاهراً ما با اين هنر به راحتي تعامل و ارتباط داريم، لذا در ابتدا نياز به اين پرسش چندان احساس نمي‌شود.
 
 

اين‌که بايد بدانيم گرافيک چيست معقول و منطقي به نظر مي‌رسد ولي دو نکته باعث تشکيک در اين "بايد" مي‌شود: اول اين‌که اساسا گرافيک يک پديده‌ي نامکشوف و تازه نيست که چيزي درباره‌اش ندانيم و حالا بخواهيم از صفر شروع کنيم و با آن سر و كار پيدا كنيم. ما به کارش گرفته‌ايم و به‌ عنوان هنرمند و گرافيست با آن خو کرده‌ايم؛ پس چه‌گونه از چيزي سؤال مي‌کنيم که با آن خو داريم؟
 
 

دوم آن‌که بعضي خرده مي‌گيرند که چه ضرورتي دارد وقت خود را در اين بحث انتزاعي تلف کنيم و به‌تر است سعي خود را بر مهارت در تکنيک و گسترش توان کاربري معطوف کنيم. به عبارتي اين گروه قائل‌اند که ما نيازي به اين بحث نداريم، هم از آن جهت که شناخت اجمالي -چندان که رفع نياز کند- داريم و هم به اين دليل که «کسب مهارت» و «پرورش خلاقيت» مهم‌تر است و بايد همّ‌مان براي اين‌دو مصروف شود.
 
 

اما بنده معتقدم که خير؛ گرافيک را آن‌گونه که بايد نشناخته‌ايم؛ در واقع شناخت اجمالي، ما را از شناخت تفصيلي و کامل، بي‌نياز نکرده است. هم‌چنين مهارت و شناخت و تسلط بر تکنيک‌هاي گرافيک، به معني تسلط و اشراف بر گرافيک نيست. ارجحيت دومي بر اولي از آن‌روست که گرافيک به مقصودي به‌وجود آمده است؛ يعني به عنوان يک قالب هنري نيامده که يک قالب هنري باشد. گرافيک بر نياز ديگري، نازل‌تر از احساس زيبادوستي پا گرفته؛ گرافيک وجود ندارد هم‌چنان که نقاشي وجود دارد، هم‌چنان که معماري وجود دارد و هم‌چنان که سينما وجود دارد. البته همه‌ي اين‌ها هم مقصودي دارند اما هرکدام به خودي خود، يک هنر مستقل و اصيل‌اند ولي گرافيک چنين نيست. وجود گرافيک تابع وجود نيازهاي اقتصادي و سياسي و... است و بدون نيا
 
<<مقاله قبلی   مقاله بعدی>>
موسیقی و تاریخ موسیقی ایران...   گرافيك چيست؟ 2...