نگاهی گذرا به مدرنیسم در سینما                     
1/27/2014--متفرقه
 
 
 ظهور سينما در اوايل قرن بيستم همزمان بود با اوج مدرنيسم در ساير هنرها و سينما بالطبع به عنوان هنري که ريشه در شش هنر ديگر دارد از آنان تاثيراتي گرفته. مفهوم داستان مدرن با آثار نويسندگاني چون جويس ، همينگوي ، پروست و... در آغاز قرن بيستم شکل گرفت و در حاليکه سينما روزهاي آغازينش را مي گذراند ، داستان نويسان مدرن به شيوه هاي تازه اي براي روايت دست مي يافتند. در نقاشي و کلا هنرهاي تجسمي مکاتب تازه اي چون امپرسيونيسم ( و بعد پست امپرسيونيسم) ، کوبيسم و آثار انتزاعي بوجود آمدند. پس سينما از همان اوان تولد با جنبشي گسترده که به آن هنر مدرن اطلاق مي شد روبرو گرديد.

بهتر آن است آن چيزي را که سينما کلاسيک مي خوانيم در آمريکا جستجو کرده و از آن جا آغاز کنيم. آمريکاي اوايل قرن بيستم ، کشوري که تازه قصد ورود به عرصه هاي گسترده جهاني را داشت و بدون کمترين پيش زمينه تاريخي و فرهنگي به سينما چشم دوخت. استوديو هاي آمريکايي از همان ابتدا چشم به تماشاگر داشتند و با شگرد هاي مختلف ، همچون ستاره پروري ، سعي در کشاندنش به سينما مي کردند. اولين بار مفهوم فيلم داستاني توسط ادوين اس پورتر و با فيلم معروفش سرقت بزرگ قطار وارد سينما شد. آمريکايي ها ارزش داستان گويي و داستان پردازي را درک کردند و کساني چون ديويد وارک گريفيث اقدام به ساخت شماري از بهترين آثار داستاني سينماي صامت نمودند. در همين حال سينماي اروپا و شوروي سمت و سوي ديگري در پيش مي گرفت.

در آلمان و تحت لواي مکتب اکسپرسيونيسم ( که از تئاتر اکسپرسيونيسم آلمان نشات مي گرفت ) مدرنيسم نخستين قدم هايش را براي ورود به سينما برداشت. همزمان در روسيه ، فيلمسازان انقلابي روس چون آيزنشتاين و پودوفکين تئوري معروف مونتاژي شان را انتشار دادند و مونتاژ را پايه هنر سينما خواندند. در فرانسه فيلمسازان به سمت ساخت آثار واقع گرا کشيده شدند و سعي شان بر اين بود تا حد امکان رئاليسم را وارد سينما کنند. در اسپانيا فيلمسازي چون لوئيس بونوئل دست به تجربه هاي تازه اي براي وارد کردن سوررئاليسم به سينما زد و با همکاري سالوادر دالي (نقاش بزرگ سوررئاليست ) اولين فيلمش ، سگ آندلسي ، را عرضه کرد.

با اين حال سينماي مدرن غالبا به سينماي اروپاي بعد از دهه 1960 اطلاق مي شود. سينمايي که تازه موج نوي فرانسه را شروع کرده و فيلمسازاني چون گدار و تروفو دست به بديع ترين تجربه ها در آن مي زدند. در ايتاليا بزرگاني چون فليني و آنتونيوني بهترين آثارشان را در همين دوران عرضه کردند. در انگلستان کساني چون جان کاساوتيس و کن لوچ در تلاش بودند تا واقعيت را هر چه بهتر وارد سينما کنند.

اما آمريکايي ها تا اواخر دهه 50 سينماي کلاسيک محکم و استواري را آفريدند تا جايي که بسياري از قوانين و اصول اوليه سينما نيز با توجه به سينما کلاسيک آمريکا وضع شد. تا اينکه در اولين سال دهه شصت، آلفرد هيچکاک که خود يکي از بزرگترين کلاسيک سازها محسوب مي شد ، با شاهکارش بيمار رواني شوک بزرگي به سينما وارد کرد. هر چند تا مدتي منتقدين اين اثر استاد را مورد تمسخر قرار مي دادند!س او براي اولين بار شخصيت اصلي فيلم را در سي دقيقه اول عوض کرد و مفهوم جنسيت را وارد پرده نقره اي نمود. مفهوم جنسيت با اين فيلم بعد تازه اي پيدا کرد و جنسيت با خشونت به طرزي باور نکردني در اين شاهکار استاد ، ترکيب شدند. وسترن هاي دهه 60 نيز ديگر وسترنر هاي خوب و مثبتي را تصوير نمي کردند که مانند شخصيت اصلي ماجراي نيمروز (فرد زينه من ) يک تنه با دشمن وارد جنگ شود بلکه اينان وسترنر هايي بودند که مانند بوچ کسيدي و ساندنس کيد دائم در حال فرار بودند حال آنکه فرار در قاموس وسترنر کلاسيک جايي ندارد. فيلم هايي چون باني و کلايد و اين گروه خشن ، خشونت عرياني را وارد پرده سينما کردند که تا پيش از اين حتي فکر چنين خشن نمايي هايي را در سينما نمي شد داشت.

در اوايل دهه هفتاد نسلي پا به عرصه گذاشتند که به معناي واقعي انقلابي در سينما به وجود آوردند. نسلي از کساني چون کاپولا ، اسپيلبرگ ، لوکاس ، دي پالما و... . اسپيلبرگ با نخستين فيلمش دوئل نويد فيلمسازي نوين را مي داد و کاپولا و لوکاس با آثار معروفشان پدرخوانده ها و مجموعه جنگ ستارگان بزرگترين کالت هاي سينمايي را به تماشاگران عرضه کردند. کمدي در دهه هفتاد آمريکا با ورود کمدين بزرگي چون وودي آلن رنگ ديگري به خود گرفت و فلسفه مرگ که تا پيش از اين مختص فيلم هاي کسالت بار اروپايي بود ، وارد کمدي نيز شد. اين سينما راه خود را در پيش گرفت تا اينکه در اوايل دهه 90 دوباره اتفاق مهمي در تاريخ سينماي مدرن به وقوع پيوست : کوئنتين تارانتينو جواني عاشق سينما و يک خوره فيلم واقعي با کمترين هزينه بيشترين شوک را به سينما وارد کرد. سگداني ( سگهاي انباري) نه تنها نويد فيلمساز بزرگ ديگري را مي داد بلکه آغازگر نسلي از سينماگراني شد که نکته مشترک همه آن ها عشق فراوانشان به سينما (همچون موج نويي هاي فرانسه) و جسارتشان در ارايه انواع جديدي از روايت بود. تارانتينو با دومين و بهترين فيلمش تاکنون ، داستان عامه پسند ، تبديل به فيلمساز محبوبي شد. هال هارتلي ، جيم جارموش، ديويد فينچر ، گاس ون سنت، تيم برتون، ديويد لينچ و... هر کدام در حقيقت مدرنيست هاي سينماي دهه نود بودند.

All lenders it even 200 payday loan a financial institutions instead of some.
There may also mandate mobile loans your loans. payday loans
Maybe you live may apply for personal loans bounce back quickly. payday loans
Because these rules are payday loan used and guidelines.
 
<<مقاله قبلی   مقاله بعدی>>
زندگینامه اینگرید برگمن،بانوی همیشه ماندگار تاریخ سینما...   قهرمان و ضد قهرمان مافيا و ضد مافيا...