تارانتینو و سینما                     
1/27/2014--متفرقه
 
 
 کوئينتين تارانتينو کارگردان صاحب سبکي است . کارگرداني که فيلمنامه هاي متفاوتي نوشته است . در صورت تمايل براي آشنايي با اين سينماگر متن اين مقاله را مطالعه کنيد .

 

پالپ فيکشن 
نويسندگان فيلمنامه : کوئنتين تارانتينو ، راجر اوري 
نگاه ما اين بار به يکي از فيلمنامه هاي متفاوت و غير کلاسيک دو دهه اخير است که توسط کوئنتين تارانتينو و راجر اوري به شيوه اي نامتعارف نگاشته شده است .شيوه متفاوت پالپ فيکشن ، در روايت ، ساختار شخصيت پردازي ، گفتگو نويسي و ارائه دنياي خاص فيلمنامه نويسان آن – که بيشترين سهم در اين ميان به تارانتينو تعلق دار – واجد درس هايي آموزنده است . 
کوئنتين تارانتينو به گواه مطالب گوناگوني که درباره او و کارهاي سينمايي اش در مجلات و روزنامه هاي مختلف ترجمه و نوشته شده است ، در ايران چهره شناخته شده اي است و نيازي به بازگويي آنها نيست . فيلم هاي او واجد خصوصياتي است که او را از ديگر همکارانش جدا مي مند . يکي از اين ويپگي ها فيلمنامه قوي آنهاست . فيلمنامه هايي با داستان جذاب و غير قابل پيش بيني ، با ساختاري فکر شده و محکم . فيلم پالپ فيکشن ، که خارج از جريان استوديو هيط هاليوودي و به سبک و زباني شخصي ساخته شد، يکي از مهمترين فيلم هاي دهه نود محسوب مي شود که در جشنواره کن سال 1994 جايزه نخل طلا را براي تارانتينو به ارمغان آورد و نامزد جايزه اسکار بهترين فيلم شد .ولي در رقابت با فيلم فارست گامپ از دستيابي به آن باز ماند . اما تارانتينو و اوري توانستند جايزه بهترين فيلمنامه را بدست آورند و تارانتينو به شاهزاده داستان هاي عامه پسند و تبه کاران جوان شهره شد. 

تارانتينو چگونه مي نويسد؟ 
"من هيچ قانون مشخص و از پيش تعيين شده اي براي کارم ندارم ، ولي هميشه فکر مي کنم اگر قرار است داستاني درگيري عاطفي بيشتري ايجاد کند ، در اول ، وسط و آخر آن بايد از اين روش استفاده کنم . اصلا قرار نيست کاري انجام دهم که باهوش بودنم را به نمايش بگذارم . احساسات هميشه به زيرکي چيره مي شود و در نهايت صحنه اي که هوش و احساسات را با هم دارد فوق العاده به نظر مي رسد ... من هيچ شيوه مشخص و منحصر به فردي ندارم ، هيچ کتاب راهنمايي براي اين کار ندارم ... صادقانه بگويم ، سعي نمي کنم در موقع نوشتن منطقي باشم ، واقعا سعي نمي کنم . فقط سعط مي کنم جرياني که بين مغز و دستم جاري مي شود را حفظ کنم تا به قلمم برسد ... با لحظه و غريزه ام پيش مي روم . اين فرق مي کند با اين که بخواهيد بازي کنيد يا هوشمندي به خرج دهيد. صداقت براي من مسئله مهمي است . شما همينطور مي نويسيد و به جايي مي رسيد که شخصيتتان مي تواند از اين راه برود يا از آن راه . من نمي خواهم دروغ بگويم ، شخصيت ها بايد خودشان صادق باشند و اين چيزي است که من در بيشتر فيلم هاي هاليوودي نمي بينم. من شخصيت هايي را [در آن ها] مي بينم که پشت سر هم دروغ مي گويند ... از نظر من شخصيت ها کار خوب يا بد انجام نمي دهند ، بلکه فقط کار واقعي يا غير واقعي انجام مي دهند . اصولا نوشتن براي من مثل سفر کردن است . من بعضي از ايستگاه هاي بين راه را مي شناسم ، حالا در بعضي توقف مي کنم و در بعضي نه . از بعضي مطمئن نيستم تا اين که به آنها برسم . 
نوشتن مثل راه رفتن است ، همانطور که پاها موقع راه رفتن خود به خود جلوي يکديگر قرار مي گيرند ، من هم به شخصيت هايم اجازه مي دهم که کار خودشان را بکنند . آنها شروع به حرف زدن مي کنند و همين طور ادامه مي دهند . بازي بداهه بازيگران به من در نوشتن و درآمدن شخصيت ها کمک مي کند . عادتم اين است که با کاغذ و قلم بنويسم ، چون معتقدم چنين عملط به روند نوشتن کمک مي کند ... من با شخصيت ها شروع مي کنم و بعد از آن هر چيزي ممکن است پيش بيايد ، درست مثل زندگي . نبايد از پيش تعيين کني به کجا مي خواهي بروي و چه چيز هايي مي خواهي ببيني ، مي تواني فکر کني ، اما بايد آزاد باشي تا چيزهايي که حتي تصورش را هم نمي کردي برايت پيش بيايند . من تا حدي مرد لحظه ها هستم . مي توانم يک سال به يک ايده فکر کنم ، حتي دو ، سه يا چهار سال ، اما در نهايت چيزي که در لحظه پيش مي آيد راهش را به سوي فيلمنامه باز مي کند ." 
از گفتگوي اريک بائر با تارانتينو
_________________

در اين گفتار ها ، تارانتينو شيوه خود را در نوشتن فيلمنامه به روشني بازگو مي کند . فيلمنامه نويسي يکي از نقاط قوت او به حساب مي آيد که به وسيله آن با نگاه ويژه اش ، دنياي خاص خودش را تعريف مي کند و داستانش را در آن قرار مي دهد . 
توجه تارانتينو در نگارش فيلمنامه بيشتر به اقتباس است ، زيرا آن را واسطه خوبي مي داند که مي تواند گفتگوها ، استعداد و هر چه را که براي عرضه کردن دارد ، از طريق آن نشان دهد . منبع اقتباس هاي او نيز رمان هاي المور لئونارد هستند ، که در نوشتن به شدت تحت تاثير او قرار دارد . تارانتينو به صراحت اعلام مي کند که سعي دارد در قالب فيلمنامه چيزي شبيه داستان هاي لئونارد خلق کند که به شيوه و حس او نزديک است . مثل گفتگو هاي طولاني براي معرفي شخصيت ها و .... 
"... او به من ياد داد که شخصيت ها مي توانند هميشه مماس و در کنار موضوع صحبت کنند و اين مماس ها به اندازه اصل موضوع اهميت دارند ، مثل حرف زدن مردم عادي ." 
المور لئونارد ، نويسنده امريکايي متولد 1925 است که آثار معتبري در حيِطه رمان هاي جنايي دارد و شهرت کتاب هايش به دليل توصيف دقيق حال و هواي بومط آنهاست . او در نوشتن گفتگو هاي واقع گرايانه حسي قوي دارد . 
جالب است بدانيم تارانتينو در نوجواني به دليل سرقت نسخه اي از کتاب "سوويچ" نوشته لئونارد ، دستگير مي شود و مادرش براي تنبيه او بقيه روزهاي تابستان همان سال ، کوئنتين را در اتاقش حبس مي کند و وادارش مي کند که يک خروار کتاب بخواند . بعد ها تارانتينو در دو فيلمنامه "رمانس حقيقي" و "جکي براون" از دو رمان لئونارد اقتباس مي کند . 
از ديگر جنبه هاي نويسندگي تارانتينو اين است که عادت دارد زياد بنويسد . مثلا 500 صفحه براي "پالپ فيکشن" مي نويسد و بعد شروع به حذف آن مي کند تا فيلمنامه شکل واقعي خود را پيدا کند . او معتقد است اين کار براي او نتيجه خوبي داشته و هرگز به طولاني بودن فيلمنامه فکر نمي کند . 
"شما مي توانيد در شروع هر غلطي بخواهيد بکنيد ، در حاليکه براي تمام کردنش اصلا صبر و حوصله نداريد ، مي خواهيد بدانيد چطور تمام مي شود . در "جکي براون" سعي کردم از شر 120 صفحه معمول خودم را خلاص کنم . من فکر مي کنم بيش از حد به صفحات فيلمنامه اهميت داده مي شود . اين يک مشکل اساسي است . وقتي پاي "جکي براون" وسط باشد ، خوب من هم مي گويم گور پدر تعداد صفحات ... من سرو ته نوشته هايم را نمي زنم تا شماره صفحات درست شود ... من رمان نمي نويسم . اين فيلمنامه ها رمان هاي من هستند ، پس به بهترين شکا آن ها را مي نويسم ... فيلمنامه ها را هر وقت احساس کنم طولاني شده تمام مي کنم . " 
تارانتينو اعتقاد دارد که هر فيلمنامه 4 تا 6 صحنه اصلي دارد و صحنه هاي مياني جايي هستند که شخصيت هاي ديگر معرفي مي شوند و بايد بدون آنکه واقعا با آن ها درگير شويد ، بنويسيد . او پيدا شدن شخصيت هارا از همين جا مي داند . 
در مورد نوشتن هم معتقد است که بايد درست و روان نوشت نه با زحمت و کلنجار ، نوشته ها همين طور بايد بيايند و آنجاست که آنها پيدا مي شوند و زندگي مي کنند . 
"بنابر اين من يک سري ايده کلي براي رسيدن به جايي که مي خواهم بروم دارم ، ولي در واقع اين مسافرت را تازه شروع کرده ام . اگر گم بشوم به راهنماهاي کلي رجوع مي کنم ، در غير اين صورت اتفاق ها در لحظه مي افتد . فکر مي کنم شيوه کار کردن رمان نويس ها از جمل

 
<<مقاله قبلی   مقاله بعدی>>
تدوین ؛ عامل تاثیر گذار بر فیلم...   میزانسن چیست؟...