یاغیگری به نام تورفو                     
1/27/2014--متفرقه
 
 
موج نو ? ژاکت هاي چرم مشکي ? کانون تربيت نوجوانان ? عکس ها ? سيگار ها ? فيلم ها ? دل مشغولي ها بسيار براي هيچ. دلمشغولي هاي بسيار ؟ حتما. ولي براي هيچ و پوچ؟ آيا اين که فيلمسازان جوان سعي مي کنند چيزي جديد بسازند و از يکنواختي سينما فرار کنند اهميت دارد؟ آيا اين که فيلم ها درباره مسائل امروز و نه ديروز صحبت کنند مهم است؟ و در سبکي قدرتمند و جديد به جاي زبان کند و منسوخ شده؟ اين همه هياهو چيست؟ اين همه عکس هاي در هم ريخته با آن چه مي توانند بکنند؟ اين ها براي چيست؟ فيلم. درباره چه کسي است؟ فيلمسازان جوان. به پيانيست شليک کنيد را به ياد داريد؟ اوني و فرانبواز سرنوشت را در آغوش مي گيرند. 400 ضربه را به ياد داريد؟ les mistons را چطور؟ آيا مي دانيد چه کسي اين فيلم ها را ساخته است؟ امشب درباره او صحبت مي کنيم. فرانسوا تروفو فرانسوا تروفو در دوران جنگ من همه اين فيلم ها را ديدم که مرا عاشق سينما کردند. من از مدرسه فرار مي کردم که بعد از ظهر بتوانم به سينما بروم و فيلم ببينم ? حتي صبح ?در سينما هاي کوچکي که در صبح زود فيلم پخش مي کردند. در ابتدا مطمئن نبودم که منتقد بشوم يا فيلمساز ولي همين قدر مي دانستم که مي خواهم چيزي در اين رابطه باشم. من در مورد نوشتن نيز فکر کردم و سپس اينکه نويسنده خواهم شد. سپس تصميم گرفتم منتقد فيلم بشوم? از آن پس هر چند وقت يک بار به اين فکر مي کردم که من بايد فيلم بسازم. من فکر مي کنم ديدن همه اين فيلم ها براي من مانند نوعي کارآموزي بود. موج نو همواره براي کمبود تجربه مورد انتقاد قرار مي گرفت ? آن موج از افرادي با پيشينه هاي مختلف ساخته شده بود? آن ها دستيار و فيلمنامه نويس بودند و افرادي هم مانند من بودند که هيچ کاري جز اين که هزاران فيلم ببينند و در کايه دو سينما بنويسند ? انجام نداده بودند. من تعدادي از فيلم ها را 14 يا 15 بار مي ديدم مانند Rules of the game يا the golden coach. ولي روشي براي ديدن فيلم وجود داشت براي اينکه آن خسته کننده و ملال آور نشود و بتواند خيلي بيشتر از دستيار کارگردان بودن به شما بياموزد. اساسا يک کمک کارگردان پسري است که مي خواهد بداند که فيلم ها چگونه ساخته مي شوند ولي همواره از انجام چنين کاري بازداشته مي شود چرا که هميشه زماني که کار مهمي انجام مي شود او به ماموريت فرستاده مي شود ? او همواره بايد کار هايي انجام دهد که او را از گروه فيلم دور مي کند ولي در سينما وقتي فيلمي را براي بار دهم مي بينيد ? فيلمي که موزيک و ديالوگ هاي آن را از ته قلب مي دانيد ? شروع به ديدن اين مي کنيد که فيلم چگونه ساخته شده است و به اين ترتيب بسيار زياد مي آموزيد. --- پس تروفو دستيار نبوده است ولي براي اينکه بياموزد چگونه فيلم ها ساخته مي شوند? مشتري متعصب ? وفادار و هميشگي سينماتک و کلوپ هاي فيلم بود. يکي از کساني که بيشترين توجه را به او داشت ژان رنوار بود? شايد به اين دليل که رنوار وقت آزاد بسيار و ثروت زيادي هم در ميان فيلمسازان فرانسوي آن دوره داشت. فيلم هاي او به هيچ سيستمي محدود نيست و به سوي آينده باز شده است. the golden coach ? picnic on the grass من فکر مي کنم رنوار تنها فيلمسازي است که بدون خطا است و هيچ وقت خطايي نکرده است. من گمان مي کنم که اگر او هيچ خطايي نکرده است به اين دليل است که او هميشه راه حل ها را به سادگي پيدا مي کرده است. راه حل هاي انسان . او تنها فيلمسازي است که هيچ گاه وانمود نکرده است . او هيچ گاه سعي نکرده که سبکي داشته باشد و زماني که کار هاي او را مي بينيد ? از آنجايي که مربوط به هر موضوعي هستند? بسيار گسترده اند . من فکر مي کنم وقتي که شما مخصوصا به عنوان يک فيلمساز جوان گير مي افتيد مي توانيد به اين فکر کنيد که رنوار چگونه در اين موقعيت ها عمل مي کرده است و اکثرا به راه حل مي رسيد. روسليني بسيار متفاوت است. قدرت او به طور کامل جنبه هاي مکانيکي و تکنينکي فيم را مي پوشاند و اين ها براي روسليني وجود خارجي ندارند. وقتي که او در مورد فيلمنامه اي صحبت مي کند او همه اين چيز هاي غير ممکن را بيان مي کند. the English army enters Orleans بنابراين شما گمان مي کنيد او چيز هاي اضافي زيادي لازم خواهد داشت و سپس شما Joan at the Stake را مي بينيد. ده سرباز روي ست کوچکي غوقا مي کنند. زماني که او آرامش و موارد غير مهم يک فيلم را بدست مي آورد مانند فيلمي که در مورد هند ساخت ? آن شگفت آور است و در عين حال غير قابل باور. مردمي که هند را دوست ندارند به طور کامل در اشتباه نيستند. شما مي توانيد توضيح دهيد که چرا اين فوق العاده است. مينيماليسم و فروتني آن ? همان چيزي است که فيلم را اين چنين با شکوه مي کند. آن همان بلندي سطح مينيماليسم اين فيلم است که آن را تبديل به اثري فوق العاده مي کند. فيلم مورد علاقه من از روسليني آلمان سال صفر است شايد به اين دليل که من هم نقطه مشترکي در مورد موضوعات مربوط به دوران کودکي دارم? همچنين به اين دليل که روسليني اولين کسي بود که بچه ها را به خوبي در فيلم هايش به نمايش در آورد. او آن ها را بسيار جدي و گرفتار نمايش مي دهد و نه مانند پيکري خوش منظر و يا حيواني کوچک. بچه فيلم آلمان سال صفر براي مدرنيسم و سادگي تقريبا بي نظير است. من از کساني که در سمتي حرکت مي کردند که خودشان را هرگونه پيچيدگي در سينما رها کنند و کساني که براي آن ها کارکتر ? داستان و تم از هر چيز ديگر مهم تر است? بسيار تاثير گرفتم. --- فرانسوا تروفو به ما گفت که از افرادي که سعي در آزاد کردن خود از هرگونه پيچيدگي در سينما دارند بسيار تاثير پذيرفته است. در سينماي تروفوي منتقد? هيچ جايي براي استفاده از چنين پيچيدگي ها وجود نداشت و تروفو بدون ترديد آن انتقاد ها را به سوي کساني که مانند زغال روي آتش داغ کرده بود با مقاله هاي خشن و تيتر هاي شرورانه مي فرستاد. کارهاي فرانسوا تروفو به عنوان يک منتقد که در weekly art و کايه دو سينما منتشر شد از بارزترين نمونه هاي نقد به صورت اصولي است که در نشريات فيلم به چاپ رسيده است. --- اولين مقاله فيلم شما درباره چه بود؟ مقاله قديمي modern times که در کلوپ فيلم ديده بوديم و سپس آن فورا توسط پليس توقيف شد چرا که يک کپي دزدي بود. سپس با تشکر از آندره بازين در کايه دو سينما شروع به نوشتن کردم و مقاله اي آتشين عليه فيلم هاي فرانسوي و فيلمنامه نويسان ? Aurenche و Bost ? فسيل هاي سينماي فرانسه? نوشتم. آن مقالات باعث شد که کاري در هفته نامه Art et Spactcles پيدا کنم و من مدت چهار سال ستون فيلم آن را مي نوشتم. من فکر مي کنم که منتقد بودن به من کمک کرد? چرا که اين تنها کافي نيست که عاشق فيلم باشيد يا اينکه فيلم هاي زيادي ببينيد. در مورد آن ها نوشتن باعث پيشرفت زيادي براي شما مي شود. اين شما را مجبور مي کند که عقل خود را به کار گيريد ? زماني که شما فيلمي را در 10 خط خلاصه مي کنيد شما نقاط ضعف و قدرت آن را مي بينيد. اين تمرين خوبي است ولي شما نبايد آن را براي مدت طولاني انجام دهيد. مقاله هاي من ممکن است منفي به همان اندازه اي که خودم آن ها را محرک مي دانم به نظر برسد. من نقد مي نويسم و نه تحسين پس من بهتر است حمله کنم به جاي اينکه به دفاع بپردازم. من به اين افتخار مي کنم. --- شما به مدت چهار سال منتقد فيلم بوديد ولي تمام اين مدت به دنبال فرصتي بوديد که فيلم بسازيد. بله دقيقا. من شروع به ساختن فيلم هاي 16 ميليمتري کوچک کردم که ارزش پخش شدن ندارند ? آن ها همه ضعف هاي اکثر فيلم هاي آماتور را داشت. آن ها بسيار پر مدعا بودند. آن ها حتي خط سير داستاني نيز نداشتند که من گمان مي کند همه از غرور بسيار زياد براي يک آماتور است. آن ها حتي داستان نيز به شما نمي گويند. اين ها همان فيلم هايي هستند که جرات پخش آن ها را نداريد. من شايد چيزي آموختم ? اينکه چگونه به جاي نمايش دادن پيشنهاد بدهم. در اولين فيلم هيچ چيزي نبود جز درهايي که باز و بسته مي شدند. توده انبوهي از فيلم هاي هدر شده. اولين فيلم واقعي les mistons بود. آن فيلم نکته مثبتي داشت و آن روايت داستان بود که تمرين متداولي براي فيلم هاي کوتاه آن روز ها نبود و آن فيلم همچنين به من اين موقعيت را داد که شروع به هماهنگ کردن بازيگران بکنم و فيلم توسط ديالوگ هايي به صورت رشته پراکنده اي در آمده بود که آن را ساده تر نيز مي کرد. من معتقدم آن فيلم کمي نيز با خوش شانسي روبرو شد و آن فيلم توانست جايزه اي از جشنواره اي در بروکسل دريافت کند. les mistons بر اساس داستان کوتاهي از Maurice Pons ساخته شد و فيلمنامه نوشته من نبود. من آن را به عنوان يک سري از پيشنويس ها مشاهده کردم و در آن دوره همانند امروز بدست آوردن پول براي ساخت 3 يا 4 فيلم کوتاه مختلف تا بدست آوردن سرمايه براي ساخت يک فيلم بلند آسان تر بود پس من تصميم به ساخت يک سري فيلم کوتاه با محوريت موضوع بسيار معمول دوران کودکي کردم ? من 5 يا 6 داستان داشتم و با les mistons شروع کردم? چرا که ساختن آن از بقيه آسان تر بود ? آسان ترين به دليل وجود نور خورشيد که قبلا در مورد آن گفته ام. زماني که ساخت les mistons به پايان رسيد من همچنان به طور کامل راضي نبودم چرا که فيلم تا حدي ادبي بود. مثلا اين فيلم داستان پنج بچه بود که روي دو جوان عاشق جاسوسي مي کردند. من در هنگام راهنمايي کردن اين بچه ها متوجه شدم که آن ها هيچ علاقه اي نسبت به دختر که توسط Bernadette Lafond در نقش همسر Gerard Blainبازي مي شد? ندارند و آن ها همچنين نسبت به
 
<<مقاله قبلی   مقاله بعدی>>
آشنایی با سینمای استنلی کوبریک...   گوشه يا تيكه...